تو هم بيا اعترف کن يه كم بخنديم.....
 
بچه های دانشگاه غیر انتفاعی زرندیه -
دنيا چيز بدي نيست چيز كمي است....
 
 

سلام به همه دوستاااان

اعترافات من و شما.

 

هرکسی هر خاطره یا سوتی یا اعترافی چیزی داره در قسمت

نظرات بنویسه(مخصوصا از دانشگاه)

 

 



 

 

1_ اعتراف ميكنم وقتي بچه بودم روي هر ماشيني كه روكش يا همون چادر ميديدم فكر ميكردم ماشينه دزديه.

 


 

2_اعتراف می کنم وقتی خیلی کوچیک بودم موقع دستشویی رفتن بخاطر ترس درو تا آخر باز می ذاشتم، روز اول مدرسه طبق عادت همیشگی رفتم دستشویی مدرسه و درو هم باز گذاشتم یه لحظه برگشتم دیدم نصف مدرسه به اضافه ناظم جمع شدن جلوی دستشویی دارن بهم می خندن!

كوفت نخند...

 


 

3_ یه اعتراف دیگه یادم اومد اینه که :من در دوران راهنمایی موقعی که اول راهنمایی بودم یه زنگ هنر داشتیم که معلم این درس به هیچکس 20 نمیداد.به همه نمره ی بین 14 تا 17 میداد.آقا این معلمه همسایه ی  داییه من بود. یه بار منو پیش داییم دیده بود از اونوقت تا آخر سال همیشه به من هنر 20 میداد خیلی حال میداد.

 


 

4_اعتراف می کنم با دوستم دعوام شد
در اولین اقدام انتقام جویانه شماره موبایلشو دادم به عنوان فروشنده گوسفند زنده تو نیازمندی ها چاپ کنن.

 

 الان داری میخندی دیگه نه؟!!


 

5_اعتراف می کنم بچه که بودم فکر می کردم
این برچسب های تبلیغاتی که روی در خونه ها می چسبونن یه چیزی توی مایه مدال ژنرالهاست !!!

هر کی بیشتر داشته باشه وضعش بهتره هی می رفتم برچسب همسایه ها رو می شمردم که یه وقت اضافه تر از ما نباشه.

 


 

6_اعتراف می کنم یه بار رفتم دستشویی شروع کردم به باز کردن دکمه های پیراهنم
دیگه داشتم می رسیدم به دکمه ی آخر پیرهنم که یادم افتاد نباید پیراهنم رو در بیارم.

 


 

7_اعتراف می کنم تو تاکسی نشسته بودم
نزدیکای مقصد به جای اینکه بگم ممنون پیاده می شم بلند گفتم : خسته نباشید
اینقدر تابلو بود دیگه نتونستم کاری کنم جز اینکه سریع پیاده بشم.

 


 

8_

 

 

 



 

باز هم يادم اومد براتون مينويسم از خودم...........

شما هم اعترافات خودتونو تو قسمت نظرات بنويسيد.


 



نظرات شما عزیزان:

علی م30
ساعت16:48---25 بهمن 1392
یادمه کلاس اول ابتدایی بودم به معلممون گفتم بزار برم دستشویی.گفت:نه الان کلاس تموم میشه.منم نتونستم خودمو نگه دارم <<بیب>>کردم...همه بچه ها فهمیدن باصدای بلند خندیدن منم برای اولین بارخجالت کشیدنو اون موقع درک کردم. ازکلاس زدم بیرون و تا خونمون گریه میکردم ......

بعدشم بچه های دانشگاه فکر میکنن من دپرسم.کمبود محبت دارم یا چیو چی...

ولی اینطور نیست من یه کم خجالتی ام یا شایدم یه کم بیشتر...دست خودمم نیست این مشکلی که دوران بچگی بهم تحمیل شده...ببخشید سرتونو درد اوردم ولی لازم بود.....!!!!
پاسخ:ولی من, اونجور که میگی فکر نمیکنم.


محمد
ساعت17:26---11 بهمن 1392
اعتراف می کنم یک بار سر کلاس زبان به جای گفتن کلمه NO گفتم ((یو ( به زبات ترکی ))
خلاصه بگم استاد بهبهانی بود....
اصن یه وضعی شد تو کلاس....


محسن
ساعت15:18---11 بهمن 1392
اعتراف میکنم یه پسر عمه دارم که تا ۱۶ سالگی نمیدونستم این پسرعممه!!!!

دنيز
ساعت2:25---11 بهمن 1392
كاشكي منم اونجا بودم كلي ميخنديدم

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:



درباره وبلاگ


قصد ازدواج نداریم :D . . . شعار ما در زندگی پاکی و درست زندگی کردن در یک کلام آدم بودن است. خاک شد هرکه بر این خاک زیست ٬ خاک چه داند که در این خاک کیست سرانجام که باید در خاک رفت ٬ خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . چون من ندار بودم عروسک قصه ام پرید! دارا که باشی سارا با پای خودش می آید...! . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . تاریخ ایجاد وبلاگ:1391/12/9
باز هم یه هنر جدید یه آهنگ جدید از بچه های دانشگاه
به درخواست دوستان 13 آذر تولد khanoom sogand خـــدایـــا ! خودم را دوست دارم آغوشت چه اتفاقی افتاده دو برادر... محرم ماه محرم قيامت بي حسين غوغا ندارد احساس رضایت اسیر تو که باشم....آزادمـــــ واقعا چرا ؟؟؟؟ |: طنز باحال دلنوشته 99 ســــــکوت طنز(6)دانشجــــــــوو خجسته عید سعید غدیر خم مبارک :D چرا دانشگاه ها رو خارج شهر می سازن؟:| ضـــــد حـــــــال درد داره نه ندارم.... با من قدم بزن ب درکــــ